تبليغاتX
جوان امروز

ای پسران من,و ای دوستانی که در اینجا حضور دارید,بدانید که عمر من به پایان رسیده است,علایم بسیاری وجود دارد که دیگر مدت مدیدی در میان شما نخواهم بود.

من در زندگی مردی خوشبخت بودم,در ایام کودکی از جمیع مزایایی که اطفال نیک بدان اراسته اند برخوردار بودم و چون به دوران جوانی رسیدم مزایای جوانی را کسب کردم و از ان بهره مند شدم,و در اوان پیری ام نیز از هیچ نوع موهبت محروم نماندم .

هرچه سنینم رو به تزاید میرفت از نیروی بیشتری بهره مند می شدم تا این که در دوران پیری خود را ضعیف تر از جوانی ندیدم.هر ارزویی داشتم بر اورده شد و دست به هر کاری زدم پیروز شدم.

دوستان و یارانم از حسن تدبیر من برخوردار شدند و دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند.

قبل از من وطنم سرزمین کوچک و گمنامی در اسیا بود و حالا در دم مرگ ان را بزرگترین و مقتدر ترین و شریف ترین کشور اسیا به دست شما می سپارم.

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم.

جمله ارزوهای من بر اورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود اما از انجا که پیوسته از شکست و ادبار در هراس بودم ,خود را از خود پسندی و غرور در امان می داشتم و حتی در پیروزی های بزرگ خود پا از جاده ی اعتدال بیرون ننهادم و بیش از حد مسرور و شاد نشدم,حال که اخرین روز های عمرم فرا رسیده است ,خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می بینم که فرزندانی که خداوند به من مرحمت نموده همه سالم و در عین نشاط و عقل اند و وطنم از همه جهت پر شکوه و مقتدر و یارانم مسرور و محتشم اند,ایا با این همه موفقیت و کامیابی نمی توانم بدین امید چشم بر هم گذارم که یادگار جاودانی از خود به جای گذارده ام و ایندگان مرا مردی خوشبخت و کامیاب خواهند شمرد؟

حال وقت این رسیده ایت که من جانشین خود را معین کنم تا از هر تشتت و نفاق جلو گیری شود.

من هردوی شما را,فرزندان عزیزم,دوست می دارم اما اداره ی کشور را پس از خود به دست ان فرزندم می سپارم که بزرگتر است.

 

من در دوران عمرم مانند همه ی شما به تبعیت از سنت دیرینه ی وطنمان مقید به این بودم که حرمت برادران و بزرگتران را نگه دارم و چه در راه رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن ,مهتر از خود را مقدم دارم و به عموم فرزندانم نیز از اغاز طفولیت گوشزد کرده ام که پاس احترام بزرگتر از خود را نگه دارند تا کهتران ان ها را محترم و معزز بدارند.

این سنت را پیوسته به کار بندید و عادات قدیم خود را حفظ کنید,حرمت قانون را بر خود واجب بدانید و خصائل و سنن قدیمی را گرامی بدارید.

 

پس تو ای "کمبوجیه",چون مسند سلطنت پارس مستقر شدی,دمی غفلت مکن,این موهبت بزرگیست که خداوند به من اعطا کرده است و من ان را به دست تو می سپارم,به تو ای "تانا اوکسار" عزیزم,حکومت ماد و ارمنستان و کادوزی را ارزانی می دارم.

درست است که برادرت سلطنت پارس و قدرتش ما فوق تو است ولی ایمان دارم که تو از سعادت بزرگتری متنعم خواهی شد.

زیرا هیچ مانعی در نیک بختی تو نمی بینم و نقصی در اسباب سعادت تو در بین نیست.

جمیع اسباب و وسایلی که برای سعادت مرد لازم است در تو فراهم می بینم و حتم دارم که پیوسته کامروا و سعید خواهی شد.

در صورتی که ان کسی که به جای من بر مسند سلطنت می نشیند باید عشق به کارهای بزرگ و مشکل در نهادش مخمر باشد,دقیقه ای فرصت استراحت نداشته باشد,باید پیوسته بیش از من بکوشد و مراقب باشد مبادا به دام دیگران گرفتار شودو پیوسته در راه حریفان دام بگستراتد.

این هاست وظایف کسی که قدرتش از تو در حکومت بالا تر است و باور کن این ها موانع بزرگی در تامین سعادت و راحتی است.

 

و اما تو ای "کمبوجیه",بدان که عصای زرین,سلطنت را حفظ نمی کند,بلکه یاران صمیمی برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه هستند.

اما این را بدان که مردمان عموما وفادار و صمیمی نیستند,زیرا اگر صمیمیت و وفا ذاتی همه ی ادمیان بود,مانند سایر صفات و خصائل طبیعتا مشهود بودو حال ان که هر فردی از افراد باید بکوشد تا یاران موافق و صمیمی و وفادار برای خویش فراهم سازد.اما یاران نیک و صمیمی ,با جور و ستم به دست نمی ایند بلکه به یاری اعمال نیک و رفتار پسندیده می توان انها را به دست اورد.

اگر در اداره ی امور مملکت کمک خواستی,یاران و همکاران خود را از بین اشخاص شریف و اصیل که از خون و جنس خودت هستند بر گزین.

هموطنان خودمان بهتر از خارجیان خدمت می کنند و به ما نزدیک ترند.انها بهتر به درد ما می رسند تا کسانی که در مرز و بوم دیگری نشو و نما یافته اند.و کسانی که از یک خون پرورش یافته و از یک مادر شیر خورده و در یک خانه رشد و نمو یافته اند,بهتر والدین خود را عزیز و گرامی می دارند و در دنیا اتحادی استوار تر از این علاقه و محبت یافت نمی شود.این الفت و و پیوستگی طبیعی را که خدایان پدید اورده و برادران را با رشته ی محبت ذاتی به یکدیگر پیوند داده اند از بین نبرید و هیچ گاه در صدد بر نیائید ان را نادیده انگارید,بلکه ان را مدار کار خویش قرار دهید.همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند.

هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کند به کار خود سامان داده است,چه از موفقیت و افتخاری که نصیب برادری می شود هیچ کس بیشتر از برادرش برخوردار نمی شود.مردی که به پایه های رفیع رسید و قدرت یافت ایا در نزد برادرش بیشتر از دیگران عزیز و گرامی نیست ؟اگر برادر شخصی مقتدر و صاحب اعتبار باشد,احدی را یارای ان است که به برادر ان شخص مقتدر ستم روا دارد و به حقش تجاوز کند؟

 

پس بکوش که بیش از هرکس برادرت را یاری کنی و دلش را از محبت و صمیمیت سرشار سازی.زیرا احدی بیشتر و زودتر از شادی اش خرم و نا کامی اش ملول و متا ر نخواهد شد.و باز در این باب فکر کن که اگر خدمتی و محبتی کنی چه کسی بیشتر از برادرت از تو سپاسگذاری خواهد کرد؟جز برادرت کیست که در ازای خدمتی با وفا ترین و متحد ترین یار تو باشد؟ایا در دنیا خدمتی برازنده تر از این سراغ داری که برادری را یاری کنند و ار را مفتخر و عزیز و گرامی بدارند؟در دنیا ننگی بزرگتر از نفاق و دشمنی بین برادران سراغ نداریم.

"کمبوجیه"!برادر تو یگانه کسی است که چون بر مسند شاهی جلوس کردی,بدون بغض و حسادت مقام دوم را در مملکت دارا خواهد بود.

پس ای پیران عزیزم,من شما را به خدایان سوگند می دهم و ووطن عزیزم را به شما می سپارم و از شما تقاضا می کنم که اگر طالب رضایت خاطر من هستید,دست الفت و اتحاد به یکدیگر بدهید و یار و یاور هم باشید.

پسران!!!خدا,حافظ شما باش.وداع مرا به مادرتان برسانید.یاران من از همگی به حاضران و چه انان که غائبند,وداع می کنم.

کوروش کبیر

مقبره ی کوروش کبیر
+ نوشته شده توسط وحید در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 14:13 |

مردی با چهار همسرمرگ

روزی روزگاری مرد ؟روتمندی بود که چهار همسر داشت.مرد بسش از همه عاشق همسر چهارمش بود و همسشه برایش گرانقیمت ترین هدایا و بهترین غذاها را تهیه می کرد.او عالی ترین ها را برای همسرش می خواست.

همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به داشتن او افتخار می کرد ولی همیشه می ترسید که روزی این زن او را ترک کند.

مرد همسر دومش را هم دوست داشت.این زن بسیار صبور و همیشه با محبت مراقب او بود.مرد به او اعتماد زیادی داشت و وهر وقت با مشکلی مواجه می شد از او کمک می خواست.

همسر اول مرد به او بسیار وفا دار بود و نقش بسیار مهمی در نگهداری سرمایهی او بازی می کرد.با این وجود او همسر اولش را دوست نداشت اگرچه این زن عمیقا عاشقش بود اما ان مرد کمتر به این زن توجه داشت.

روزی مرد احساس کرد بیمار است و فهمید فرصت زیادی برای زندگی کردن ندارد.بنابر این از چهارمین همسر خود پرسید:

"من تو را بیشتر از چهار همسر دیگرم دوست داشتم و برای تو بهترین هدایا را گرفتم و بیشتر از همه مراقب تو بودم

حالا که دارم میمیرم ایا در کنارم میمانی؟به من کمک می کنی؟

زن چهارم پاسخ داد:نه به هیچ وجه و بدون گفتن کلمه ای دیگر به راه خود رفت.پاسخ او درست مانند یک چاقوی تیز در قلب مرد فرو رفت.

مرد غمگین از همسر سومش پرسید:من در تمام زندگی ام تو را دوست داشتم.حالا که دارم میمیرم کنار من می مانی؟ایا به من کمک می کنی؟

همسر سوم به مرد پاسخ داد:"زندگی همچنان زیباست.وقتی تو بمیری من دوباره ازدواج می کنم.قلب مرد شکست و یخ زد.

سپس از همسر دومش پرسید:"من همیشه زمان مشکلات به سراغ تو می امدم و تو هم همیشه به من کمک کردی حالا که دارم میمیرم ایا از من حمایت میکنی؟به من کمک می کنی؟

همسر دوم پاسخ داد:من متاسفم.الان نمی توانم کمک کنم.نهایتا می توانم با تو تا مزارت بیایم.این جواب درست مانند این بود مرد صاعقه بزند و مرد احساس تباهی کرد.

بعد صدایی امد که گفت:من با تو می مانم و با تو می ایم.مهم نیست که تو کجا می روی.مرد به دنبال صاحب صدا گشت.

همسر اول مرد بود.او خیلی نحیف بود چون مرد خوب به او رسیدگی نکرده بود.

مرد گفت:باید وقتی فرصتش را داشتم بهتر از تو مراقبت می کردم.

حقیقت این است که همگی ما چهار همسر در زندگی مان داریم.

چهارمین همسر ما بدن ما است.مهم نیست که چقدر زمان برای رسیدگی به ان صرف کنیم.وقتی ما می میریم او مارا ترک می کند.

همسر سوم ما:دارایی و موقعیت ماست.وقتی میمیریم همهی انها به دیگران تعلق پیدا می کند.

دومین همسر ما خانواده و دوستان ماست.مهم نیست چه مدت زمانی با ما بوده اند بیشترین کاری که انها می توانند انجام دهند این است که با ما تا سر مزارمان بیایند.

اما اولین همسر ما روح و روان ماست که اغلب اوقات در پی قدرت و پول و موقعیت از ان غافل شده ایم.تنها روح ماست که هرجا می رویم ما را همراهی میکند.

بنابر این همین الان روحت را تقویت کن و پرورش بده چرا که بهترین هدیه ایست که در این دنیا به تو پیشکش شده...

 

 

 

با تشکر از خانم افسانه فرپور

نظر یادت نره

+ نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 21:18 |


Powered By
BLOGFA.COM


JavaScript Codes JavaScript Codes




دنیای کدهای جاوا اسکریپت دنیای کدهای جاوا اسکریپت ***java4ir.blogfa.com***