من تعجب کردم
از تناقض وسط نظم جهان
وسط این همه در جای خودش چیده شدن
م؟لا
من تعجب کردم
از حضور گل سرخ
وسط مذبله ی موش و کلاغ
یا که از دیدن یک شاپرک پر احساس
بین این شهر پر از اهن و سنگ
که به جای گل سرخ
روی گل نرده ی خشکی از چوب
کاملا سرد و سیاه
خوش و خرم پر خود می سایید
یا که در کنج قفس
مگسی جای لجن
نیش بر نوش عسل می مالید
من تعجب کردم
از حضور کفتار
وسط حوض بلور
لب به لب اب زلال
کفتری پاک برایش می مرد
و شغالی که برایش گل و می می اورد
یا چکاوک که به جای سر سرو
یا که بر دوش سپیدار بلند
بر کمر گاه اخرین برج غروب
لانه ای کوچک و بی روح
پر از گرد زغال
در میان تن یک کهنه شکاف
بی غم حمله ی قوچ
یا که شاهین و هما
با دو سه تیکه از سرب و طناب
بی ؟مر
, می سازدمن تعجب کردم
از دروغی که مسلمان می گفت
بر سر سجده ی بر مهر طلا
بتپرستی که خدا را می خواند
و خدا را می دید
من تعجب کردم
از شب شاعر شعر گل و مرغ
که میان رخ دیوارو دروغ
سخن از راستی و در می گفت
یا که در شهری دور
وسط قطب جنوب
روز و شب بی معناست
یا که ان قاضی راس
که برای سخن عشق مرا چوبم زد
و خودش عاشق معشوقه ی پست دنیاست
من تعجب کردم
از حضور ماهی
در میان برهوتی از شن
وسط دشت کبیری بی اب
از شتر در دل دریای کبود
روی یک قایق خوب
نرم و ارام
,سوار رخ موجچشم در راه افق می پیمود
من تعجب کردم
از عقابی که به جای نوک کوه
در ته یک دره
روزگارش به صفا طی می کرد
یا که از بارش برف
وسط چله ی فصل گرما
من تعجب کردم
از کسوفی که در ان یک خورشید
وسط ماه و زمین حایل شد
یا که در اوج غرور
یک جوان
,پر ز شعورتن به خفت دهد از بهر خسی
,پول سیاهمن تعجب کردم
در تعجب ماندم
در تعجب هستم
این چه وضعیست خدا
من در این جا چه کنم
راست باشم یا کج
مال باشم یا فقر
نیش باشم یانوش
تو مرا راه نما
تو مرا چاه نما
ای خدا
یارم باش
شاعر: شهاب س

